تهران باران خفیف ۷.۵° / ۱۴.۲° باد ۱۳.۳ km/h بارش ۱.۵ mm ناسالم برای حساس‌ها (۱۲۶)
بلایا در حال حاضر هشدار فعالی برای ایران ثبت نشده است.
BTC Bitcoin $77,694.00 +۱.۷۰% 75,972.00 / 77,774.00
تهران ایران ۱۲:۱۲:۴۴ UTC+3:30 Asia/Tehran

روشنفکران مهر بر پیشانی: ۵۰ سال بعد

منبع: ایندیپندنت | زمان:
«انقلاب اسلامی به شکرانه تلاش‌های سردار سلیمانی شهید و به رهبری آیت‌الله شهید خامنه‌ای، برای نخستین بار در تاریخ، روشنفکرانی پرورده است که با بازتعریف ایرانیت در بطن اسلامیت، به بیش از یک قرن سرگردانی روشنفکران ایرانی پایان می‌دهند!» ادعای بالا هفته گذشته در سمیناری که «مرکز مطالعات راهبردی» در تهران با شرکت استادان دانشگاه‌های جمهوری اسلامی برگزار کرد، با قاطعیت، بدون پوزخند شکاکان، مطرح شد. عنوان سمینار «کارنامه روشنفکری در ایران از مشروطه تا جنگ ۴۰ روزه» بود. در آغاز، یکی از شرکت‌کنندگان کوشید تا واژه «روشنفکر» را با ارجاع به نوشته‌های گرامشی، فرانتس فانون، ادوارد سعید و سید حسن العطاس، تعریف کند. از آنجا که نامبردگان همگی، هر یک به شکلی، چپ‌گرا یا حتی مارکسیست بودند، می‌توان گفت که استاد موردبحث این تصور را که روشنفکر می‌بایستی چپ‌گرا باشد، تلویحا پذیرفته است. اما سرگشتگی استاد هنگامی آشکار می‌شود که تاریخ روشنفکری در ایران را به دو دوره تقسیم می‌کند. نخستین دوره به گمان او، شیفتگی روشنفکران ایرانی دوران مشروطه در برابر غرب بود. او از «منورالفکری مقلدانه» سخن می‌گوید که البته منظورش تقلیدی است، اما حتی یک نمونه ذکر نمی‌کند. آیا اندیشمندان مشروطه که طیف بزرگی را در برمی‌گرفتند، به‌راستی نقشی جز نسخه‌برداری از غرب نداشتند؟ در آن صورت، چگونه توانستند نظام تازه را با پیوند دادن تحولات سیاسی جهان با فرهنگ خسروانی ایرانی شکل دهند؟ در دومین دوره از دید استاد، با «روشنفکران بوم‌گرا و منتقد غرب» روبرو می‌شویم. در اینجا نیز نمونه‌ای ذکر نمی‌شود. آیا منظور استاد احمد فردید است که خود را شاگرد هایدگر می‌پنداشت، بی‌آنکه درک درستی از فیلسوف آلمانی داشته باشد؟ یا شاید منظور او آیت‌الله مصباح یزدی است که خود را شاگرد فردید قلمداد می‌کرد؟ در هر حال کسانی که با تاریخچه روشنفکری یا منورالفکری یا تجدد در ایران آشنایی دارند، می‌دانند که صدها یا حتی هزاران اندیشمند ایرانی دو سده گذشته را نمی‌توان در قاب کوچک استاد جای داد. استاد موردبحث تیغ انتقاد را برای «روشنفکرانی که در جریان جنگ سکوت کردند» از نیام برمی‌کشد، اما اینجا نیز نامی مطرح نمی‌شود. از این جالب‌تر، تلویحا گناه را به پای «دیکتاتوری سیاره‌ای آمریکا که بر تمام شئون زیست بشر سایه افکنده است» می‌نویسد. از آنجا که معلوم نیست منظور از «دیکتاتوری سیاره‌ای» چیست، استاد علت دیگری برای سکوت روشنفکران در برابر جنگ ذکر می‌کند: «انسداد ساختاری در رسانه‌های رسمی و بسته بودن فضا برای گفتگو». به عبارت دیگر، روشنفکری که ممکن بود نظری خلاف نظر رسمی رژیم داشته باشد، کمترین فرصتی برای ابراز آن نداشت. یک سخنران دیگر با طرح «شوک روبرویی با دنیای جدید»، اشتهای شنونده را تیز می‌کند، اما او هرگز نمی‌گوید این «شوک» چگونه بود و منظور از «دنیای جدید» چیست. در عوض، او پنج شرط را برای حفظ خویش در برابر «شوک» تعریف‌نشده، عرضه می‌کند: «تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، امنیت ملی، هویت ملی، استمرار تمدنی و پیشرفت و آبادانی.» البته پنج شرط ایشان چیزی جز یک شعار سیاسی پنج‌پر نیست و الزاما در محدوده مقوله روشنفکری قرار ندارد. می‌شود روشنفکر نبود و پنج شرط موردبحث را به‌عنوان برنامه سیاسی پذیرفت یا رد کرد. سخنران بعدی کلیشه «روشنفکری مقلدانه» را به صورت «روشنفکری تقلیدی» تکرار می‌کند و در برابر «روشنفکری تلفیقی» قرار می‌دهد، اما از دید او، هم تقلیدی‌ها و هم تلفیقی‌ها از کم‌توجهی به عمق هویت ملی رنج می‌برند. او تاریخچه روشنفکران را به پنج دوره تقسیم می‌کند. دوره اول «تحقیر عصر پهلوی اول» است؛ به این معنا که روشنفکران بومی که شاید منظور ایشان روحانیون باشد، موردتحقیر دولت و برگزیدگان جامعه قرار گرفتند. او دوره دوم را «فرم‌گرایی تهی پهلوی دوم» می‌خواند، بی‌آنکه این عبارت را تعریف کند، اما شاید منظورش این باشد که در دوران محمدرضاشاه، بسیاری از روشنفکران ایرانی از نظر فرم جذاب بودند، اما از دید محتوی نه. دوره سوم از دید استاد، متعلق به روشنفکران «سکولار» دوران مصدق است. در اینجا نیز معلوم نیست منظور چه کسانی است. آیت‌الله کاشانی؟ شمس قنات‌آبادی؟ نواب صفوی؟ مهدی بازرگان؟ نامبردگان هرچه بودند، سکولار، به هر معنایی که بگیرید، نبودند. دوره چهارم استاد با عبارت «تکنوکراسی سازندگی» معرفی می‌شود که ظاهرا منظور دوران ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی است که کوشید نیاز به توسعه اقتصادی را در غوغابازار مسلک‌گرایی مطرح کند. پنجمین دوره که از دید استاد، نقطه عُلُو روشنفکری در جمهوری اسلامی است، دو سمبل بزرگ دارد: سردار شهید قاسم سلیمانی و آیت‌الله شهید علی خامنه‌ای. سلیمانی، به گفته استاد، امر ملی و امر اسلامی را با آرمان مقاومت درآمیخت. آیت‌الله خامنه‌ای با بازتعریف «ایرانیت در بطن اسلامیت» در متن مقاومت، مسیر واقعی روشنفکری در ایران را ترسیم کرد. استاد تاکید می‌کند: «امروز جامعه ایران به متعادل‌ترین و تکامل یافته‌ترین پیوند میان امر ملی و امر امتیِ مقاومت رسیده است.» به عبارت دیگر، نیازی به تفکر بیشتر، پژوهش گسترده‌تر شک و تردید تیزتر، بحث و جدل داغ‌تر در هیچ زمینه‌ای نیست. به جایی رسیده‌ایم که می‌توانیم مانند ‌ربات‌هایی که از کارخانه مطلق‌سازی بیرون می‌آیند، برنامه‌ای را که در ما کار گذاشته‌اند، اجرا کنیم و دم نزنیم. یکی دیگر از شرکت‌کنندگان روشنفکران ملی‌گرا را «رمانتیک» توصیف می‌کند و مدعی است که آنان در چارچوب یک «رئالیسم انفعالی»، دچار وابستگی به غرب بودند. گروهی دیگر از روشنفکران به‌ویژه بعد از ۲۸ مرداد، هم به امر ملی بی‌اعتنا بودند و هم امر اسلامی را نمی‌پذیرفتند. آنان در چارچوب «جهان‌وطنی»، اندک‌اندک «هویت عام دینی» را از دست دادند. استاد موردبحث شاید متوجه نیست که «هویت عام دینی» نیز نوعی جهان‌وطنی است. آیا آیت‌الله مرتضی مطهری، یک شهید دیگر، تاکید نداشت که وطن همه مسلمانان همان دین آنان است؟ مطهری البته پدیده‌ای به نام «روشنفکر» نمی‌شناخت، اما مدعی بود که خالق متعال هر چند وقت یک‌بار، شخصیتی را مامور نوسازی ساختار فکری اسلامی می‌کند؛ اقدامی که در اصطلاح فقها، «تجدید» خوانده می‌شود. این نوسازان یا «مجدِدان» فراتر از چارچوب ملت‌ها و دولت‌ها می‌اندیشند، زیرا اسلام را نمی‌توان در مرزهای جغرافیایی محدود کرد. مطهری سیدجمال‌الدین اسدآبادی، کواکبی، محمد عبده، رشید رضا و اقبال لاهوری را به‌عنوان برجسته‌ترین «مجددان» دست‌کم در قرن گذشته، معرفی می‌کند. او سپس می‌کوشد چند چهره شیعه را نیز مطرح کند تا تصور نشود که فقط اهل سنت می‌توانند «مجدِد» باشند. پس از کوشش‌های فراوان، مطهری می‌رسد به چند روحانی مانند ملامحمد کاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی، سیدعبدالله بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی و آیت‌الله نایینی که به گفته او «در نهضت مشروطیت ایران نقش داشتند». مطهری سرانجام متوجه می‌شود که یادآوری مشروطیت ممکن است برای او باعث دردسر شود. در نتیجه، «مجدِد» دیگری را زیر نورافکن قرار می‌دهد: جان‌ جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم ملت ایران، یعنی آیت‌الله روح‌الله خمینی، اما او ذکر نمی‌کند که این «مجدِد» دشمن شماره یک مشروطه بود و تاکید داشت که به هیچ روی نمی‌بایستی اجازه داد که تجربه مشروطه تکرار شود. یکی از شرکت‌کنندگان در بحث‌های سمینار مذکور در بالا، این پرسش را مطرح کرد: چگونه یک روشنفکر متعالی را که از آیت‌الله شهید خامنه‌ای الگو گرفته است، بشناسیم؟ یک پاسخ این بود: جلال آل‌احمد با نوشتن کتاب «غرب‌زدگی» نشان داد که همه روشنفکران تلفیقی، جهان‌وطنی و تقلیدی را نفی می‌کند و بنایی نو متکی بر هویت دینی و امر ملی شکل می‌دهد. البته می‌دانیم که «غرب‌زدگی» نشخواری آماتوری بود از ترهات ضدغربی بعضی مبلغان چپ‌گرای اروپایی. آل‌احمد با نقل‌قولی از ارنست یونگر‌ــ نویسنده آلمانی و افسر ارتش نازی‌ــ وارد معرکه می‌شود و پژواکی گمراه‌کننده از رساله «عبور از خط» عرضه می‌کند. شرکت‌کننده در سمینار می‌گوید: روشنفکر اسلامی را باید را با یک نگاه به پیشانی‌اش می‌توان شناخت! منظور او جای مهر نماز است که مانند داغی بر پیشانی بسیاری دیده می‌شود، اما این داغ مهر می‌تواند به پیشانی کفار حربی شما نیز شکل گیرد. داغ مهر پیشانی مومن یادآور داغ هابیل، برادر قابیل، نیز هست؛ مردی که نخستین قاتل نوع بشر بود و قادر متعال با نهادن داغ بر پیشانی، او را انگشت‌نما کرد. داغ‌گذاری در بسیار فرهنگ‌ها هم برای آدمیان و هم برای جانوران وسیله‌ای برای اعلام مالکیت بوده است. در قصیده «داغگاه» فرخی، سخن از داغ زدن بر اسب‌های سلطان در میان است. در تگزاس سده نوزدهم، سرهنگ مک‌کوی با داغ زدن به گاوهای خود، می‌کوشید تا از ربودنشان به وسیله «گاودزدان» جلوگیری کند. در سلطان‌نشین بوگاندا در آفریقای مرکزی، سلطان کاباکا زنان بسیار چاق را دوست داشت و همواره با گذاشتن داغ بر کفل آنان که موردپسندش بودند، حرمسرا را بازسازی می‌کرد. در ایران خودمان، بعضی دوشیزگان چریک تصویر چه‌گوارا یا فیدل کاسترو را روی سینه خود خالکوبی می‌کردند. تعدادی از آنان حتی شعار «مرگ بر شاه» را بر نقاط گوناگون بدن داغ می‌کردند. داغ‌گذاری و خالکوبی در بسیاری از فرهنگ‌ها حضور دارد. در افسانه‌های نوردیک، فرزند گمشده یک پادشاه با داغی که بلافاصله پس از زاده شدن بر بازوی او نقش دادند، شناخته می‌شود. در رمان‌های جاسوسی و پلیسی نیز داغ‌گذاری و خالکوبی رمزها رواج دارد. موریس لوبلان، لسلی چارتریس و جان بوکان چند نمونه‌اند. پیروان اسقف ایگناتیوس لویولا، بنیان‌گذار «انجمن عیسی» و فرمانده «سربازان عیسی» نیز از پیروان خود می‌خواست که یک صلیب سیاه را در طرف چپ سینه خود نقش کنند. برگردیم به موضوع اصلی این بحث: آیا «روشنفکران» داغ بر پیشانی پس از نزدیک به نیم قرن حکومت در ایران، الگویی شایسته عرضه کرده‌اند؟ پاسخ این پرسش هرچه باشد، واقعیت این است که «روشنفکر» یکی از مفاهیمی است که بعضی ایرانیان از فرانسه وارد کرده‌اند. فرانسه تنها کشوری است که روشنفکر بودن در آن یک حرفه به شمار می‌آید. در روسیه تزاری، نیز گروهی به نام اینتلیگنتسیا تصور می‌کردند که تافته‌جدا‌بافته‌اند و می‌توانند سرنوشت میلیون‌ها موژیک بی‌سواد را با چند شعار‌ــ و گاه با چند اقدام تروریستی‌ علیه حکمرانان‌ــ رقم بزنند.  هم در فرانسه و هم در روسیه و پس از آن در ایران خودمان، «روشنفکر» حرفه‌ای هم از توبره می‌خورد و هم از آخور. او بدهی به گردن خود را به جامعه با ژست طلبکاری، مدام رد می‌کند، اما آنچه جامعه ایرانی، در واقع هر جامعه‌ای، لازم دارد، «روشنفکر» به معنای فرانسوی روسی و ایرانی آن نیست. جوامع نیازمند دولتمردان و سیاست‌شناسان‌اند. در طول تاریخ و در همه جوامع تاریخ‌دار‌، از سومر و عکاد باستان گرفته تا چین و هند و ایران خودمان‌، دبیران، دیوانیان، منشیان، میرزاها و ماندارین‌ها چرخ‌های دولت را در حرکت نگاه داشته‌اند؛ حرکتی که مسیر آن را دولتمردان تعیین کرده‌اند. ایران امروز نیازمند بازسازی به شکل یک دولت‌ــ‌ملت است. برای رسیدن به این هدف، می‌بایستی پرونده انقلاب اسلامی که ایران را تا حد محملی بر یک مسلک تنزل داد، بسته شود. ما نیازمند کسانی هستیم که مشکلات جامعه ما را بشناسند، بیماری‌های سیاسی‌مان را تشخیص دهند و برای مقابله با آن مشکلات و بیماری‌ها، راه‌حل‌های عملی و قابل‌آزمایش ارائه دهند. لازم نیست که کسان موردبحث داغ مهر نماز بر پیشانی داشته باشند. در ایران پیش از روی کار آمدن نظام خمینی‌گرا، واژه «روشنفکر» ترفندی بود برای گریز از مسئولیت‌پذیری. در آن سال‌ها، تصور می‌شد هر کس خود را «اندیشمند»، «متفکر» یا «روشنفکر» می‌داند، نیازی به نشان دادن قابلیت‌های واقعی در زندگی واقعی ندارد. داستان شادروان حسین علاء، یکی از دولتمردان برجسته آن روزگار، را به یاد می‌آوریم. یکی از مقامات وزارت دربار جوانی را برای معرفی، نزد علاء می‌برد. علاء می‌پرسد: ایشان چه کار می‌کنند؟ مقام می‌گوید: ایشان روشنفکر است. علاء می‌گوید: از فکرش نپرسیدم. پرسیدم چه کاری بلد است؟ ایرانجمهوری اسلامیعلی خامنه‌ایقاسم سلیمانیانقلاب ۵۷انقلاب اسلامیخاندان پهلویمحمدرضا شاه پهلویآیت‌الله خمینیروشنفکران ایرانیروشنفکران دینیبحث درباره جایگاه روشنفکران در ایران بار دیگر به پرسشی قدیمی رسیده است: روشنفکری چه نسبتی با هویت ملی، دین و قدرت سیاسی دارد؟ در این میان، این پرسش مطرح است که جامعه ایران بیش از «روشنفکر حرفه‌ای»، تا چه اندازه به سیاست‌شناسان و دولتمردان با راه‌حل‌های عمامیر طاهریجمعه, سِپتامبر 18, 2026 - 10:00 <p style="direction:rtl">ترکیبی از تصاویر اعلامیه همایش «بررسی کارنامه روشنفکری ایرانی» و کافه نادری تهران- تسنیم/ایرنا</p> دیدگاهrelated nodes: فدرالیسم: راه‌حل مشکلی که وجود نداردجنگ و انتقام: از دانتز تا علی خامنه‌ایجنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و سکوت دنیاSEO Title: روشنفکران مهر بر پیشانی: ۵۰ سال بعدInner related node: فدرالیسم: راه‌حل مشکلی که وجود نداردجنگ و انتقام: از دانتز تا علی خامنه‌ایجنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و سکوت دنیاcopyright: 
مشاهده در سایت منبع

اخبار دیگر

مشاهده همه خبرها

یک معترض دی‌ماه در پاکدشت بر اثر جراحات جان باخت و ۵ بازداشتی در لردگان در خطر اعدام‌اند

منابع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفتند مهدی نصرتی بیلداشی، تکواندوکار ۲۰ ساله زخمی‌شده در اعتراضات دی‌ماه در پاکدشت، بر اثر عوارض جراحات جان باخت. هم‌زمان دست‌کم پنج بازداشت‌شده اعتراضات در لردگان، با خطر اجرای حکم اعدام م...

رویترز: ترامپ در سازمان ملل با تردید رهبران درباره عملکردش در جنگ ایران روبه‌رو می‌شود

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در حالی برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک حاضر می‌شود که جنگ با جمهوری اسلامی وارد هفتمین ماه شده، بی‌ثباتی منطقه‌ای افزایش یافته و بسیاری از متحدان واشینگتن درخواست او را...

از فروش یخچال برای درمان تا اعتصاب استاد دانشگاه‌ها؛ معیشت حقوق‌بگیران فروپاشید

هم‌زمان با تشدید گرانی مواد غذایی، دارو، درمان و اقلام بهداشتی، محمدرضا عارف، معاون اول مسعود پزشکیان، اذعان کرد که با افزایش ۲۰ درصدی حقوق‌ها و تورم موجود، ادامه زندگی برای حقوق‌بگیران امکان‌پذیر نیست. این اظهارات در شر...

مهدی نصرتی بیلداشی، ورزشکار معترض، بر اثر جراحت سرکوب دی‌ماه جان باخت

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، مهدی نصرتی بیلداشی، تکواندوکار ۲۱ ساله و از مجروحان اعتراضات انقلاب ملی دی‌ماه در پاکدشت، ۲۱ شهریور بر اثر عوارض ناشی از جراحات تیر جنگی کشته شد.

هماهنگی آمریکا و کشورهای منطقه برای «عملیات طرد اقتصادی» علیه جمهوری اسلامی

معاون سیاسی وزیر خارجه آمریکا، از برگزاری نشستی با رؤسای نمایندگی‌های دیپلماتیک کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اردن، برای همکاری در اجرای طرح «عملیات طرد اقتصادی» علیه جمهوری اسلامی خبر داد.